ادامه
روز بعد صبح زود از خواب بيدار شديم از مسافر خونه بيرون رفتيم و با پاي پياده به سمت حرم حضرت شاهچراغ رفتيم بعد از نماز جماعت از اونجا بيرون اومديم توي راه من تو صف نون سنگك كه با نون سنگكاي همه جا فرق داشت چون در ساختش از سنگ اصلا استفاده نميشد و به جاي سنگ از سيما استفاده شده بود ايستادم و بعد هم آش خريديم البته آش اسمي بود كه مردم شيراز به اون غذا داده بودن و اگرنه بيشتر به حليم شبيه بود خيلي ها كه كار داشتن همونجا آش شونا ميخوردن و از همونجا راهي كارشون مي شدن مثل اينكه اونجا يه پايگاهي براي مردم شده بود براي آش خوردن يه كم كه استراحت كرديم راهي بازار وكيل شديم واقعا كه تابلو فرشهاي قشنگي توش بود چشمها را خيره ميكرد
تازه مشغول مرمت قسمتهايي از بازار هم شده بودن از اونجا مستقيم به سمت تخت جمشيد و ... راهي شديم يه اول تخت جمشيد حدود ساعت 3 رسيديم به همه ي بخشهاي تخت جمشيد سر زديم الا به تالار آيينه كه هميشه بستس البته ميشد بريم تو ولي بهتر بود كه اينكارا نكنيم با اطلاعات اندكي كه داشتم براي بقيه توضيحاتي مي دادم خبر خوشحال كننده مرمت بعضي از بخشهاي تخت جمشيد بود بعد آرامگاه اردشير دوم و سوم هخامنشي را هم بازديد كرديم عكسهايي هم از داخل ارامگاه گرفتم كه فكر نميكنم جايي گيرتون بيادتو تارگذز ميزارم 

و بعد به سمت نقش رجب رفتيم واقعا كه زيبا بود نقوشي از يزرگان عهد اشكاني اما ...چه گويم كه ناگفتنش بهتر است انگار نه انگار كه اينجا يك مكان باستانيه اصلا كسي از اونجا مراقبت نميكرد و.... بعد به استخر رفتيم اونجا محافظت ميشد اما بعضي از صحنه ها روح آدم را ميازرد سوتونهايي كه تا نيمه در خاك فرو رفته بودند و حتي زحمت بيرون آوردن اونها را هم به خودشون نميدن افسوس من چند تكه سفال كه روي زمين و زير پا ريخته شده بود را با خودم برداشتم


